ادیان و عرفان


+ عارف بالله سیدجلال تناوش داماد آیت الله انصاری همدانی

ارتباط با ارواح مؤمنین؛ حکایت وفات مهندس تناوش

 

ارتباط با ارواح مؤمنین؛ حکایت وفات مهندس تناوش
ارتباط روح مرده با افراد زنده، از مسائلی است که بسیار در مورد آن بحث شده است. روح افراد مؤمن، می تواند با خانواده اش ارتباط برقرار کند؛ هرچه فرد و خانواده اش با ایمان تر و مؤمن تر باشند، بهتر می توانند این ارتباط را درک کنند.
مرحوم مهندس جلال تناوش، داماد و شاگرد آیت الله انصاری همدانی (رحمه الله) شخصیتی بزرگ و اهل سلوک بوده است. همسر ایشان، خانم فاطمه انصاری نقل می کرد که: «پس از مرگ مهندس تناوش، به دلیل مشکلات مادی، برای هزینه مراسم حدود سه میلیون تومان بدهکار شدم. پس از آن به سبب عدم توانایی دادن قرض، بسیار ناراحت و نگران بودم. یکی از روزها که بسیار به قرضم فکر می کردم، ناگهان همسر مرحومم را دیدم؛ او حال مرا پرسید و گفت: «نگران نباش.» پس از این که آرامم کرد، به سمتی از اتاق اشاره کرد و گفت: «ان شاءالله قرضت ادا خواهد شد» به لطف الهی و عنایت و توجه آن ولی خدا به صورت معجزه آسایی آن قرض ما ادا شد.
البته باید توجه داشت که طلب پول از اموات، کار درستی نیست و در حقیقت این مسئله در اختیار آنان نیست؛ ارواح تنها می توانند از خدا درخواست کمک کنند و خدا به سبب ایمان و آبرومند بودنشان خواسته آنان را اجابت می کند.
همچنین همسر مرحوم تناوش نقل می کند: «مرحوم تناوش در اواخر عمرش، هر چند روز یک باربه من می گفت: استاد و همه دوستانم به رحمت خدا رفته اند، اگر اجازه دهید، من هم به آنان ملحق شوم. اما من چون فرزندی هم نداشتم، در صورت نبود ایشان بسیار
تنها می شدم؛ ازاین رو همیشه نگران بودم. یکی از روزها که در مورد همین موضوع صحبت می کردند، به من گفتند: ببین، من چیزی نمی دیدم، اما او تصرفی معنوی کرد و من هم توانستم آن چه را او می دید، ببینم. جلسه ای برقرار بود و مرحوم آقای انصاری و دوستان ایشان حاضر بودند. مهندس تناوش با افسوس به آنان می نگریست و حسرت پیوستن به آنان را می خورد. من وقتی این صحنه و حسرت مهندس تناوش را دیدم، راضی شدم و به او گفتم: اگر شما قصد رفتن دارید، من هم راضی ام. چند روز بعد، مهندس تناوش به رحمت خدا رفت.»


به نقل از:
«محمد لک علی آبادی، دلشدگان: شرح حال و کرامات اؤلیاء الهی، ص.132»

نویسنده : حسن گلی زاده ; ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٠ بهمن ،۱۳٩٤
comment نظرات () لینک

+ دکتر سهىل اسعد مبلغى که به تنهاىى چندصد نفر رو به تشىع رسانده است

امروز می خوام یه دکتر ارژانتینی رو به نام سهیل اسعد و کانال تلگرامش به نام جهانشهری ها رو بهتون معرفی کنم که تونسته تعداد زیادی رو تو کشورهای امریکایی شیعه کنه، لطفا اون رو دنبال کنید
🌺به نام حق🌺
#تبلیغ_اسلام_در_غرب 
🖋دکتر سهیل اسعد , مُبَلّغ آرژانتینی اسلام در کشورهای غربی :
هرگاه میخواهیم روی عقاید فردی که انحراف در عقیده دارد کار کنیم, ابتدا باید داشته های (مضر) او را تخریب و بعد ساختمان جدید عقیده او را بنا کنیم.
هیچگاه یک برج عظیم را بر روی یک خانه کلنگی نمی سازند.
کانال #جهانشهری_ها 
💠💠💠💠💠
@dr_soheil_asaad
🌺به نام حق🌺
#تبلیغ_اسلام_در_غرب 
خبرگزاری فارس: «سهیل اسعد» مبلغ مشهور آرژانتینی که تاکنون بیش از 20 مرکز اسلامی را در کشورهای حوزه آمریکای لاتین تأسیس کرده است، جزئیات شیعه‌شدن 60 سرخپوست در «پرو» را تشریح کرد.+فیلم
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13910815000709
برای مطالعه گزارش کامل خبرگزاری فارس , به لینک بالا مراجعه فرمایید.
 
نویسنده : حسن گلی زاده ; ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٩ دی ،۱۳٩٤
comment نظرات () لینک

+ ام المومنىن حضرت خدىجه س در چه سنى با پىامبر ص ازدواج نمودند

 ازدواج ام المومنین حضرت خدیجه
...حال که نوشتار بدینجا رسید برخی اسناد اثبات ۲۵ و۲۸ سالگی حضرت خدیجه کبری را نقل می کنیم :
منابع ذیل قائل به سن ۲۵ سالگی ایشان هستند :
۱- دلائل النبوه بیهقی ، مجلد ۲ ، ص۷۹
۲- البدایه و النهایه ابن کثیر ، مجلد ۲ ، ص ۲۹۴
۳- السیره النبویه ابن کثیر ، مجلد ۱ ، ص ۲۶۵
۴- السیره الحلیه ، مجلد ۱ ، ص ۱۴۰
۵- الصحیح من سیره النبی الاعظم علامه سید جعفر مرتضی عاملی ، مجلد ۲
منابع ذیل قائل به سن ۲۸ سالگی ایشان می باشند :
۱- شزرات الذهب ، ذهبی ، مجلد ۱ ، ص ۱۴
۲- تهذیب تاریخ دمشق ،مجلد ۱ ، ص ۳۰۳
۳- مختصر تاریخ دمشق ، مجلد ۲ ، ص ۲۷۵
۴- بحارالانوار علامه مجلسی ،مجلد ۱۶ ، ص ۱۲
که همه اینها از ابن عباس نقل نموده اند که حضرت ۲۸ ساله بوده اند که قریب به سن پیغمبر اکرم می باشد .
رابعاً بعضی از مورخین با حجت به اینکه عایشه را در تاریخ عزیزتر نشان دهند این نعمت ناروای ازدواج قبل از پیامبر را به ام المومنین حضرت خدیجه بسته اند که البته در کتاب طبقات ابن سعد آمده که عایشه مطلقه شخصی به نام جبیر بوده است و چند ماهی همسر این شخص بوده بعد از طلاق ازدواج با پیامبر نموده اند.
بحث بعدی اسلام اوردن عمر می باشد..
نویسنده : حسن گلی زاده ; ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٦ دی ،۱۳٩٤
comment نظرات () لینک

+ پىامبر ص به مرگ طىبىعى از دنىا رفته و با شهىد شده است

به نام خدا
💠رحلت یا شهادت پیامبر (ص) حقیقت کدام است؟     
🔵بخش اول             
 ✳رسول خدا ص فرمود: هیچ پیامبری یا وصی او نیست مگر آنکه شهید میشود.
وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِکُمْ وَمَن یَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَیْهِ فَلَن یَضُرَّ اللّهَ شَیْئًا وَسَیَجْزِی اللّهُ الشَّاکِرِینَآل (عمران آیه ۱۴۴ )
محمد (ص‏) فقط فرستاده خداست‏؛ و پیش از او، فرستادگان دیگرى نیز بودند؛ آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود، شما به عقب برمى‏گردید؟ (و اسلام را رها کرده به دوران جاهلیّت و کفر بازگشت خواهید نمود؟) و هر کس به عقب باز گردد، هرگز به خدا ضررى نمى‏زند؛ و خداوند بزودى شاکران (و استقامت‏کنندگان‏) را پاداش خواهد داد.
 
◼یکی از مظلومیت‎های حضرت رسول این است که معمولاَ به کیفیت شهادت ایشان توجه نمی‎شود. کتابهای سیره و حدیث مرگ رسول خدا بوسیله سم را تایید کرده‎اند و آن را با احادیث متواتر ذکر کرده‎اند از جمله: 
✔ابن سعد میگوید در روایتی آمده است: پیامبر ص مسموم درگذشت و شصت و سه ساله بود. این قول ابن عبده است. (۱)
✔شیخ مفید میگوید: او در مدینه روز دوشنبه دوشب باقیمانده از ماه صفر در سال دهم هجری درگذشت درحالیکه شصت و سه سال داشت. (2)
✔در کتاب جامع الرواه آمده است: پیامبر ص در مدینه مسموم درگذشت.(3)
✔بیهقی از عبدالله بن مسعود روایت کرده است که وی گفت: اگر ۹بار قسم بخورم که رسول خدا کشته شده اشت برایم محبوبتر است از اینکه یک‎بار قسم بخورم که او کشته نشده است به جهت اینکه خداوند او را پیامبر شهید قرار داده است. (4)
✔رسول خدا ص فرمود: هیچ پیامبری یا وصی او نیست مگر آنکه شهید میشود.(5) 
✔و همچنین فرمودند: هیچ کس از ما (اهل بیت) نیست مگر آنکه مسموم یا مقتول خواهد بود. (6)
◼پس شهادت حضرت رسول توسط سم قطعی است. ولی چه کسی و در چه زمانی ایشان را به شهادت رسانده اند؟؟؟  
✔زمان شهادت حضرت رسول صلی الله علیه و آله
ظاهرا بیشترین فاصله ای را که بین فرمان حمله به شام به رهبری اسامه و شهادت حضرت رسول بیان شده است دو هفته است. (7)
✔عده‌ای از اطرافیان از پیوستن به سپاه اسامه سر باز زدند تا بتوانند به طور سری به گونه‎ای که رسوا نشوند از دست پیامبر (ص) خلاص شوند و نقشه‎های شوم خود را در بعد از شهادت حضرت اجرا کنند. 
روایت شده است: پس بیهوش شد و چون به هوش آمد زن‎ها به او دارو خوراندند در حالی که او روزه‎دار بود. (8)
✔در دو روایت بخاری و مسلم از قول یکی از زنان پیامبر(ص) آمده است: ما به رسول خدا در هنگام بیماری اش دارو دادیم پس شروع کرد به اشاره کردن به ما که به من دارو ندهید. 
گفتیم: (مسئله ای نیست) هر بیماری از دارو متنفر است. در بعضی روایات اینچنین آمده: (اهمیتی ندهید) کراهیت مریض از دواست! 
اندکی بعد پیامبر فرمود: هرکس در خانه است در برابر چشم من باید دارو بخورد بجز عمویم عباس که در کنار شما حضور نداشت. (9)
در پاسخ به این صحبت باید گفت 
اولا: مگر اطاعت حضرت رسول در هر حالی طبق نص قرآن واجب نشده است ؟ مگر قرآن نفرموده: که پیامبر ص از روی هوی و هوس سخن نمیگوید ؟ پس چرا وقتی حضرت خواستند که به او دارو (سم) را ندهند آن زن اطاعت نکرد و بلکه خلاف دستور حضرت عمل کرد ؟ آیا رسول خدا ص فایده دارو را نمی دانست و آنها میدانستند ؟ و آیا پیامبر مصلحت خود را تشخیص نمیداد و آنها تشخیص میدادند ؟
ثانیا: جمله آخر حضرت (همه اهل خانه در برابر چشم من از این دارو بخورند) اشاره به این دارد حضرت میدانستند که آن دارو نبوده است بلکه سم بوده است که میخواستند توسط آن حضرت را بکشند. لهذا منظور حضرت اینچنین بوده است: اگر دارو بوده است از آن بخورید!!! ولی خودشان میدانستند که دارو نبود و از آن نخوردند..
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
نویسنده : حسن گلی زاده ; ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٤ دی ،۱۳٩٤
comment نظرات () لینک

+ پیامبر به مرگ طبیعی از دنیا رفته و یا شهید شده است

...
ادامه مطلب
نویسنده : حسن گلی زاده ; ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٤ دی ،۱۳٩٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ معرفی حسن بصری رئیس تمامی سلسله های صوفیه

حسن بصری، کارگزار حکومت بنی امیه!

  • بهتر است آنانی که برای سیر و سلوک در راه حق می کوشند این مطلب کاملا روشن شود که صوفییه راه حقق و ررراه رسیدن ببه خدا نیست، برای اثبات این مطلب می توانید به کتاب در کوی صوفیان از انتشارات نخل دانش و نوشته سید تقی واحدی صالح علیشاه که فردی بودند که سالیان متمادی در مسلک صوفیه بوده اند و از آن برگشته اند  به صورت مستوفی مراجعه نمایید. اما در ایین مختصر شرح حسن بصری رئیس سر سلسله تمام فرق صوفیه را برای نمونه برایتان گذاشتم تا ببدانید سران ابتدایی صوفیه همگی دشمن امیرالمومنین (ع) بودندو ادعای تشیع صوفیه دروغی بیش نیست و آن ساخته و پرداخته حکومت امویی و اهل سنت است. من آنچه شرط بلاغ ببود با تو گفتم خواه پند گیر خواه ملال.
چهره جنجالی تصوف

حسن بصری۱ یکی از افراد سرشناس  قرن اول هجریست، که دستگاه حکومت بنی امیه از چهره مذهبی اش فراوان برای توجیه خیانت خود استفاده می کردند!
در زمان حکومت امیرالمومنین (علیه السلام) حسن بصری، جوانی نورَس بود. بعد از پایان جنگ جمل و فتح بصره به دست لشکر خدا ، هنگامی که حضرت امیر، در هیاهوی مردم و موج جمعیت وارد بصره می شدند؛ در لابلای مردم، جوانی را دیدند که قلم و پوستی بدست گرفته و چیزهایی را که امام می فرمایند را یادداشت می کند، حضرت با صدای بلند خطاب به او صدا زدند؛ چه می کنی؟!
حسن جواب داد: آثار شما را یادداشت می کنم، که پس از شما برای مردم بازگو کنم.
امام علیه السلام، اینجا جمله ای را فرمودند که جالب و قابل توجّه است!!
فرمودند : (اما ان لکل قوم سامریا و هذا سامری هذه الامه لانه لایقول لامساس و لکنه یقول لاقتال) ؛ مردم! آگاه باشید که هر ملتی یه سامری۲ دارد که با تزویر خود و با چهره مذهبی اش ، جامعه را از مسیر واقعی خودش منحرف می کند و این «حسن بصری» سامری این اُمّت است! و تنها تفاوتش با سامری زمان موسی کلیم (علیه السلام ) اینست؛ که او می گفت: (لامساس= کسی با من تماس نگیرد)۳ و این می گوید: (لاقتال= مبارزه با حکومت جنایتکار بنی امیه غلط است)۴
پیش بینی امام واقع شد و این  به ظاهر دانشمند!!، چنان خدمتی به دستگاه بنی امیه کرد به گونه ای که بین اهل تاریخ معروف شد، که اگر زبان حسن بصری و شمشیر حجاج نبود، حکومت مروانی در گهواره، زنده به گور می شد!! و همین به اصطلاح دانشمند بود، که فتوا داد؛ «اطاعت از پادشاهان بنی امیه واجب است؛ هرچند ظلم کنند! چون خداوند به وسیله ی ایشان اصلاحاتی می کند که بر جنایاتشان می چربد!!.
به هر حال این نابکار از چهره های مذهبی معروف زمان امامت امام چهارم، علی بن الحسین (علیه السلام) هم بود و امام برای نشان دادن چهره ی واقعی او در مجلسی که سخنرانی می کرد؛ با وی به مناظره و گفتگوی پرداختند.
گفتگوی امام با حسن بصری:
حسن بصری در برابر انبوهی از جمعیت در مِنا مشغول سخنرانی بود، امام زین العابدین علیه السلام از اونجا عبور می کردند، وقتی که منظره این سخنرانی را دیدند کمی ایستادند و بعد خطاب به حسن فرمودند:
مقداری سکوت کن!!!
امام: کِردار و رفتارت ، بین خود و خدا، طوری هست که اگر فردا مرگ به سراغت آمد، از عمل خودت راضی باشی؟
حسن: نه.
امام: تصمیم داری رفتار کنونی خودت را ترک کنی، و راهی پیش بگیری که برای مرگت مورد پسند باشد؟
حسن بصری سرش را پائین انداخت،  بعد از لحظاتی گفت که...؛ با زبان می گویم تصمیم دارم ولی در واقع اینطور نیست.
امام: آیا امید داری که پیامبری پس از محمد (صلی الله علیه وآله) بیاید و تو با پیروی از او سعادتمند شوی؟
حسن: به هیچ وجه!
امام: آیا امید داری که جهان دیگه ای وجود داشته باشد، که در آنجا به مسئولیتهای خودت عمل کنی؟
حسن: خیر.
امام: آیا کسی را دیده ای که با داشتن کمترین شعور!! حال تو را برای خویش بپسندد؟!
تو به اعتراف خودت، در حالی به سر می بری که از خودت راضی نیستی، و تصمیم توبه از این حال را هم نداری، و به پیامبری دیگر، و جهانی جز این جهان برای عمل دوباره هم امیدوار نیستی، آن وقت با این وضع اسف انگیز که خودت داری مشغول سخنرانی و نصیحت بقیه هستی؟!
منطق نیرومند امام چنان این سخنور زبردست را کوبید، که دیگر نتونست چیزی بگوید، همین که امام از آنجا دور شدند، حسن پرسید: این شخص که بود؟
گفتند: ایشان علی بن الحسین(علیهماالسلام) بود.
حسن بصری گفت: حقاً که او از خاندان علم و دانش است.
پس از این رسوائی، دیگر ندیدند که حسن بصری مردم را موعظه کند!
اشخاصی مثل حسن بصری جزء افرادی بودند که توسط جریان سقیفه، برای مقابله با وجهه ی علمی وعرفانی اهل بیت عصمت و طهارت علیهم صلوات الله علَم شدند... و این بی مایه ها میخواستند در مقابل معدن وحی و منبع عِلم، اظهار فضل کنند!
غافل از اینکه:

ای مگس؛ عرصه ی سیمرغ، نه جولان گَه توست
عِرض۵ خود می بَری و زحمت ما میداری!!!

درپایان نگاهی اجمالی داشته باشیم به دیدگاه علما وسنگربانان راستین مذهب حقّه ی شیعه:
حضرت آیت الله حاج سید ابوالقاسم خوئی (قدس سره) درباره حسن بصری می نویسند: « واما الحسن کان یلقی کل اهل فرقه بما یهوون و یتصنع للرئاسه و کان رئیس القدریه ».۶
یعنی: « حسن بصری بر اهلِ هر فرقه ای،آنچه را هوس می کردند القاء می نمود،و برای ریاست ظاهر سازی می کرد او پیشوای قدری ها و جبری ها بوده است »
حضرت آیت الله سید ابراهیم میلانی (قدس سره) می نویسند: « اگر آنچه از حسن بصری به ما رسیده مورد دقت علمی قرار بگیره؛ تردیدی نیست که اصالتی اسلامی نخواهد داشت. در زندگی او دو موضوع مهم جلب توجه می کنه: اول اینکه مطلبی علمی که حائز اهمیت باشه نداره و دوم ومهمتر اینکه، ثابت می کنه حسن بصری نه شیعه ست ونه سنی؛ بلکه یه فرد عرب اُموی ست».۷
حضرت آیت الله حاج شیخ حسین نوری همدانی (دام ظله) فرمودند: حسن بصری از منحرفین هست  و در کتب رجال شیعه مورد انتقاد و مذمت قرار گرفته.
وحضرت آیت الله سید علی سیستانی (مدظله العالی) در جواب سئوال کننده ای، عین نظر مرحوم حضرت آیت الله خوئی رو پذیرفتند.
فضل بن شاذان از مفاخر عالم تشیع ثقه و مورد رجوع علماء دین، درباره ی حسن بصری فرمودند: «او بهر طایفه به مقتضای هوا و هوس ایشان همراهی می نمود و آن را وسیله ی کسب ریاست دنیوی می کرد و با این حال رئیس قدریه بود.»۸
وبالاخره، علامه ی حلی (رحمه الله علیه) که از مفاخر عظیم الشأن شیعی ست در نهج الحق نسبت حسن بصری می گوید؛ وی از اعداء و دشمنان اهلبیت عصمت و طهارت است.۹

نویسنده : حسن گلی زاده ; ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳ آبان ،۱۳٩۳
comment نظرات () لینک

+ سیده نصرت امین الگوی بانوان

یک بانوی مجتهده

 

 

 ولادت : 1308 ق .

محل ولادت:اصفهان

وفات:1403 ق .

محل دفن :تخت فولاد اصفهان

محل تحصیل: اصفهان

اساتید: آیت الله سید محمد نجف آبادی، حجت الاسلام حاج علی اصغر شریف، آیت الله ظفره ای

تالیفات: اربعین الهاشمیه ، تفسیر مخزن العرفان و ....

وی در پانزده سالگی به همسری پسر عمویش ، معین التجار درآمد. زندگی خانوادگی و تربیت فرزندان بر فراگیری دانش او اثری نگذاشت . علامه محمد تقی جعفری در مورد ایشان می گوید : با توجه به آثار قلمی که از خانم امین در دسترس ما قرار گرفته ، به طور قطع می توان ایشان را یکی از علمای برجسته عالم تشیع معرفی کرد و با توجه به مقامات عالیه روحی که ایشان بدان موفق شده اند ، باید ایشان را نخبه ای از دانشمندان به شمارمی آورد .

در علم آموزی همتی بلند داشت . پنج فرزند به علل مختلف از قبیل بیماری و .... از دست رفتند و تنها یک پسر برایش باقی ماند. وقتی دو فرزند ایشان به فاصله چند روز از دنیا رفتند، آیت الله نجف آبادی چند روز درس را تعطیل کرد بانو امین به دنبال استاد فرستاد و علت تعطیلی درس را جویا شد. آیت الله نجف آبادی گفت : " من شرمم می شود که چون بچه شما تازه از دنیا رفته برای درس بیایم ". خانم امین پاسخ داد ، من پیش خدا شرمم می شود که چند روز است چیزی نخوانده ام ! خدا یک چیزی به من داد خودش هم گرفت .

ایشان روی تحصیلات بالای علمی تاکید داشت و در عین حال می فرمود : علم با عمل ، علم با تهذیب، علم با تزکیه ، اگر علم بدون تزکیه شد برای انسان غرور و حجاب می آورد، ممکن نیست که انسان بتواند صعود کند. سقوط حتمی و صد در صد است . نفس را تزکیه کنید که بعثت انبیا به همین دلیل بوده است.

در همین راستا وی به واجبات و محرومات اهمیت می داد، نیمه شب ها تا سحرگاه به تهجد می پرداخت و برای زیارت مشاهد شریف و قبور اولیا الهی اهمیتی فوق العاده قائل بود. از کارهای ارزشمند او تاسیس یک دبیرستان دخترانه اسلامی و یک مدرسه دینی بانوان بود.

نویسنده : حسن گلی زاده ; ساعت ٦:٤٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ مهر ،۱۳٩۳
comment نظرات () لینک

+ تحریف مسیحیت توسط پولس

پولس در روایات اسلامی:

1. امام کاظم علیه السلام: «در یکی از بدترین مکان‌های جهنم که سَقَر نام دارد، نام پنج تن از اُمم سابق ذکر شده است؛ این پنج تن عبارتند از: قابیل، نمرود، فرعون، یهود و پولس که نصرانیت را با بدعت‌های خود به وضعیت کنونی در آورد».[مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء 1404، ج 8 ص 310]

2. امام صادق علیه السلام: «رسولان الهی در زمان خود و پس از خود مبتلا به شیاطینی بوده‌اند که آنان را آزرده و مردم را پس از آنان گمراه کرده‌اند؛ دو شیطانی که نسبت به عیسی علیه السلام چنین کرده‌اند؛ پولس و مریسا *بوده‌اند».[همان، ج 13، ص 212، حدیث 5].


مکاشفه ادعایی پولس که در اعمال رسولان آمده است، متضمن چند اشکال فاحش است:

1. ادعای پولس نه شاهدی داشته و نه قابل اثبات است، خصوصاً که به معجزات انبیاء نیز شبیه نیست. زیرا هر کس می‌تواند به همین طور ادعای رؤیا بینی نماید، و انبیاء کذبه همواره چنین می‌کرده‌اند. این مسئله در قوم یهود وفور داشته و حضرت موسی (ع) از پیش در خصوص این رؤیا بین‌ها که در آینده پیدا خواهند شد حکم به قتل نموده است (تثنیه 13/ 1 تا 5).

 

قاعدتاً مکاشفه به انسانی دست می‌دهد که اهل سیر و سلوک باشد، کسی که سال‌ها در طریق صواب مداومت کرده و سختی کشیده است؛ لذا او پاداش اعمال خود را بدین طور از خداوند می‌گیرد، نه برای کسی که در عین جنایت علیه مؤمنان و مقدسان است. ثانیاً که مکاشفه فقط برای خودِ انسان حجت است و نه برای دیگران، و اگر غیر از این بود مجرمان می‌توانستند برای تصرف در اموال دیگران مدعی شوند که طبق مکاشفه‌ای که به آنها دست داده عمل نموده‌اندثالثاً که رؤیا و مکاشفه باید سنجیده شود که آیا صادقه است و یا از نوع اضغاث احلام. هیچ‌کدام از این موارد را پولس رعایت نکرده هرچند که در نامه به غلاطیان می‌گوید که انجیل الهامی خود را در خلوت به حواریون عرضه کرده است تا مبادا عبث دویده باشد. اما او سپس حواریون را تخطئه می‌کند و می‌گوید که آنها چیزی به او نیاموخته‌اند (غلاطیان 2/ 1 تا 6)؛ و البته پولس در اینجا راست می‌گوید. زیرا در تعالیم او، هیچ سخنی از عیسی (ع) و حواریون وجود ندارد.

 

2.اگر حضرت عیسی (ع) پولس را بدین طور برای تبلیغ انجیل خود انتخاب کرده و او را بر رسولان ترجیح داده باشد پس بایست قائل شویم که آن حضرت از ابتدا نمی‌دانسته چه کسی را به عنوان حواری خود انتخاب کند؛ لذا بعدها، حواریون خود را که چند سال آنها را نان خورانده و تعلیم داده است، رها نموده و پولس را انتخاب کرده. مضافاً که آن حضرت باید تعالیم خود را نیز تماماً تغییر داده باشد.

 

3.نه تنها برهانی وجود ندارد که عیسی (ع) شخص پولس را به عنوان رسول خود انتخاب کرده باشد بلکه طبق انجیل متی، آن حضرت وقتی که از حوادث آتیه خبر می‌داد شاگردان خود را تحذیر فرمود که کسانی پیدا خواهند شد که او را ماشیح (پیامبر خاتم) خواهند خواند و مردم را گمراه خواهند کرد:

(3) و چون به کوه زیتون نشسته بود، شاگردانش در خلوت نزد وی آمده، گفتند، به ما بگو که این امور کی واقع می‌شود و نشانِ آمدن تو و انقضای عالم چیست. (4) عیسی در جواب ایشان گفت: «زنهار کسی شما را گمراه نکند! (5) از آن رو که بسا به نام من آمده خواهند گفت که، من مسیح هستم و بسیاری را گمراه خواهند کرد» (متی، باب 24).

 

همچنین حضرت عیسی (ع) در موعظۀ بالای کوه به شاگردانش در خصوص ظهور انبیاء دروغین هشدار داده است:

(15) اما از انبیای کَذَبه احتراز کنید، که به لباس میش‌ها نزد شما می‌آیند ولی در باطن، گرگان درنده می‌باشند. (16) ایشان را از میوه‌های ایشان خواهید شناخت... (21) نه هر که مرا «خداوند، خداوند» گوید داخل ملکوت آسمان گردد، بلکه آن که ارادۀ پدر مرا که در آسمان است به جا آورد. (22) بسا در آن روز مرا خواهند گفت، خداوندا، خداوندا، آیا به نام تو نبوت ننمودیم و به اسم تو دیوها را اخراج نکردیم و به نام تو معجزات بسیار ظاهر نساختیم؟ (23) آنگاه به ایشان صریحاً خواهم گفت که، هرگز شما را نشناختم! ای بدکاران از من دور شوید! (متی، باب 5).

پیشگویی‌های حضرت عیسی (ع) عملاً واقع شده و پطرس در رسالۀ دوم خود مفصلاً از ظهور انبیاء کذبه خبر داده است که بدعت‌های مهلک را آورده بسیاری را گمراه کرده‌اند (2 پطرس، باب‌های 2 و 3). توصیفاتی که او از این افراد کذبه داده به اعمال و سخنان پولس بسیار شباهت دارد.

4. در وقتی که آن هفتاد شاگرد که از اواسط رسالت با عیسی (عهمراه شدند (لوقا 10/ 1) خود را «رسول» عیسی (ع) نمی‌خواندند (اعمال 5/ 13چگونه کسی که اصلاً عیسی (ع) را ندیده و سخنی از دهان مبارکش نشنوده است می‌تواند خود را «رسول» بنامد و شاهد اعمال او شود!؟

5.دایرۀ تعالیم مشترک حضرت عیسی (ع) و پولس، خالی است. به این معنی که در سیزده نامۀ پولس که در کتاب عهد جدید جزو متون دینی شمرده شده و در سخنان او در رسالۀ اعمال رسولان، هیچ سخنی از حضرت عیسی (ع) موجود نیست، بجز دو مورد که آنها نیز در اناجیل موجود نیستند (اعمال 20/ 35 اول قرنتیان 9/ 14) بلکه به سایر سخنان پولس می‌مانند که از مردم برای خود مزد می‌طلبیده است. (1)

 

6.پولس در نامۀ خود به غلاطیان، عیسی (ع) را به سبب آنکه بر دار آویخته شده است ملعون خدا می‌خواند:

(10) جمیع آنانی که از اعمال شریعت هستند، زیر لعنت می‌باشند زیرا مکتوب است، «ملعون است هر که ثابت نماند در تمام نوشته‌های کتاب شریعت تا آنها را به جا آرد». (11) اما واضح است که هیچ ‌کس در حضور خدا از شریعت عادل شمرده نمی‌شود، زیرا که عادل به ایمان زیست خواهد نمود. (12) اما شریعت از ایمان نیست بلکه آن که به آنها عمل می‌کند، در آنها زیست خواهد نمود. (13) مسیح، ما را از لعنت شریعت فدا کرد چون که در راه ما لعنت شد، چنانکه مکتوب است «ملعون است هر که بر دار آویخته شود» (غلاطیان، باب 3).

 

در تورات سخنی به این مضمون آمده است که هر کس در قوم یهود به سبب گناهش بر دار آویخته شود ملعون خدا است (تثنیه 21/ 23)، و نیز از قول موسی (ع) آمده که ملعون باد هر کس شریعت تورات را عمل نکند (تثنیه 27/ 26). لذا سخن پولس این است که ما از این پس نمی‌خواهیم به شریعت تورات عمل کنیم پس طبق دعای موسی (ع) ملعون هستیم. از سوی دیگر، عیسی نیز بر دار رفت و ملعون شد. اما عیسی با این کار، خود را فدیۀ ما کرد و لعنت ما را به خود گرفت!

 

مغلطۀ پولس واضح است. زیرا هیچ کس نمی‌تواند برکت یا لعنت دیگران را به خود بگیرد و بالعکس. در همین سفر تثنیه آمده است که «پدران به عوض پسران کشته نشوند و نه پسران به عوض پدران کشته شوند. هر کس برای گناه خود کشته شود.» (تثنیه 24/ 16). (2) مطابق این حکم، حضرت عیسی (ع) نیز نمی‌تواند گناه پدرش آدم (ع) در خوردن آن میوه را کفاره کند آن گونه که پولس مدعی بود (رومیان 5/ 12 تا 19). مضافاً که آن خطای حضرت آدم (ع) به نحو مقتضی کفاره شده، او از بهشت اخراج گشت (پیدایش 3/ 33). شاید هیچ گناهی در تاریخ بشریت این قدر عقوبت سخت نداشته که بر تمام نسل آن پدر اثر بگذارد. زیرا با خروج آدم (عاز بهشت، ما فرزندان او نیز از آن بیرون آمدیم.

 

7. پولس در نامه‌اش به غلاطیان حواریون را تخطئه می‌کند و می‌گوید که چیزی از آنها نیاموخته است:

اما از آنانی که معتبرند که چیزی می‌باشند هر چه بودند مرا تفاوتی نیست، «خدا بر صورت انسان نگاه نمی‌کند». زیرا آنانی که معتبرند، به من هیچ نفع نرسانیدند (غلاطیان 2/ 5).

پولس در این استدلال خود به جمله‌ای از کتاب سموئیل توسل جسته است. وقتی که سموئیل به خانۀ یسّی آمد تا داوود (عرا که کوچک‌ترین پسر او بود مسح کند با تعجب پدر، قول خداوند بر سموئیل نازل شد:

خداوند مثل انسان نمی‌نگرد. زیرا که انسان به ظاهر می‌نگرد و خداوند به دل می‌نگرد (1 سموئیل 16/ 7).

پولس نیز برای تخطئۀ حواریون و نفی رسولان خاص عیسی (ع)، مغلطه می‌کند و فی‌الواقع مدعی می‌شود که از منظر خداوند به دل حواریون نظر افکنده و باطن آنها را دیده و لذا به شهرت آنها نظر ندارند! آیا او برای خطاکار دانستن حواریون چه برهانی آورده است؟ اگر در آن زمان از قیافا رئیس کاهنان و دشمنان عیسی (ع) دربارۀ حواریون او می‌پرسیدند شاید همین جواب را می‌دادباید بگوییم اگر پولس می‌توانست یا می‌خواست که از منظر خداوند نظر کند پس چگونه او سال‌ها در دشمنی با عیسی (ع) و شاگردان او کمر بسته بود؟

 

8. آیا خون آن پیروان مقدس عیسی (ع) که پولس در قتل آنها شریک بود ممکن می‌سازد که او بتواند بدون توبه کردن سابقۀ سوء خود را تطهیر کند و مثل یک فرد عادی شود؟ زیرا که پولس هیچ گاه از توبۀ خود سخن نگفته بلکه بالعکس مدعی شده است که خداوند او را از شکم مادرش برگزیده است (غلاطیان 1/ 15) و لذا خطایی مرتکب نشده است. به اقرار او در نزد هیرود اغریپاس توجه کنید:

(9) من هم در خاطر خود می‌پنداشتم که به نام عیسی ناصری مخالفت بسیار کردن واجب است (10) چنانکه در اورشلیم هم کردم و از رؤسای کَهَنه قدرت یافته، بسیاری از مقدّسین را در زندان حبس می‌کردم و چون ایشان را می‌کشتند، در فتوا شریک می‌بودم. (11) و در همۀ کنایس بارها ایشان را زحمت رسانیده، مجبور می‌ساختم که کفر گویند و بر ایشان به شدت دیوانه گشته تا شهرهای بعید تعاقب می‌کردم (اعمال، باب 26).

 

به نظر می‌رسد که پولس نه تنها بازگشت ننموده بلکه به همان راه سابق خود می‌رود، و فقط شیوۀ دشمنی خود با پیروان عیسی (ع) را از مقابلۀ فیزیکی به مقابلۀ فرهنگی تغییر داده است.

  ----------------------------------------------------------------------

پاورقی:

1. نخستین جمله‌ای که پولس به عیسی (ع) نسبت داده در اعمال 20/ 35 است که به وقت وداع با اهالی افسس گفت: «و کلام خداوند عیسی را به خاطر دارید که او گفت: دادن از گرفتن فرخنده‌تر است». این سخن در اناجیل اربعه مذکور نیست ولیکن مشابه آن را در اقوال و رفتار خود پولس می‌توان یافت (نگا. اول قرنتیان 9/ 7 تا 12 16/ 1 تا 4). جمله دوم نقل شده از عیسی را خود او در نامه‌اش برای اهل قرنتیه مکتوب کرده است: «آیا نمی‌دانید که هر که در امور مقدس مشغول باشد از هیکل می‌خورد و هر که خدمت مذبح کند از مذبح نصیبی می‌دارد؛ و همچنین خداوند [یعنی عیسی] فرمود که هر که به انجیل اعلام نماید از انجیل معیشت یابد. لیکن من هیچ‌یک از این‌ها را استعمال نکردم و این را به این قصد ننوشتم تا با من چنین شود» (اول قرنتیان 9/ 13 تا 15). این هر دو جمله نسبت داده شده به عیسی (ع)، در واقع تأکیدات پولس به مردم است تا مزد خدمات او را فراموش نکنند. در کتاب شبان هرماس که یکی از کتب معتبر مسیحی بوده و حتی در چند قرون اول جزو کتب عهد جدید محسوب می‌شد مفصلاً آمده است که یکی از تفاوت‌های انبیاء کذبه از انبیاء حقیقی در این است که انبیاء خداوند از مردم مزد نمی‌خواهند (شبان هرماس، کتاب 1، فرمان 11). رسالۀ شبان هرماس به فارسی ترجمه نشده است. برای ترجمۀ این قسمت از آن، نگا. احمد بهشتی، عیسی پیام‌آور اسلام، صص. 67 تا 69

 

2. همچنین در حزقیال 14/ 14 از قول خداوند سخنی به این مضمون آمده است که اگر نوح و دانیال و ایوب بندگان صالح خدا، در شهری باشند که در معرض عذاب است فقط آن سه نفر جان خود را به عدالت خویش خواهند رهانید و بقیه عذاب خواهند شد؛ لذا مبارک بودن افراد نیز قابل انتقال به غیر نیست.

نویسنده : حسن گلی زاده ; ساعت ٦:٢٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ مهر ،۱۳٩۳
comment نظرات () لینک

← صفحه بعد