ادیان و عرفان


+ سیده نصرت امین الگوی بانوان

یک بانوی مجتهده

 

 

 ولادت : 1308 ق .

محل ولادت:اصفهان

وفات:1403 ق .

محل دفن :تخت فولاد اصفهان

محل تحصیل: اصفهان

اساتید: آیت الله سید محمد نجف آبادی، حجت الاسلام حاج علی اصغر شریف، آیت الله ظفره ای

تالیفات: اربعین الهاشمیه ، تفسیر مخزن العرفان و ....

وی در پانزده سالگی به همسری پسر عمویش ، معین التجار درآمد. زندگی خانوادگی و تربیت فرزندان بر فراگیری دانش او اثری نگذاشت . علامه محمد تقی جعفری در مورد ایشان می گوید : با توجه به آثار قلمی که از خانم امین در دسترس ما قرار گرفته ، به طور قطع می توان ایشان را یکی از علمای برجسته عالم تشیع معرفی کرد و با توجه به مقامات عالیه روحی که ایشان بدان موفق شده اند ، باید ایشان را نخبه ای از دانشمندان به شمارمی آورد .

در علم آموزی همتی بلند داشت . پنج فرزند به علل مختلف از قبیل بیماری و .... از دست رفتند و تنها یک پسر برایش باقی ماند. وقتی دو فرزند ایشان به فاصله چند روز از دنیا رفتند، آیت الله نجف آبادی چند روز درس را تعطیل کرد بانو امین به دنبال استاد فرستاد و علت تعطیلی درس را جویا شد. آیت الله نجف آبادی گفت : " من شرمم می شود که چون بچه شما تازه از دنیا رفته برای درس بیایم ". خانم امین پاسخ داد ، من پیش خدا شرمم می شود که چند روز است چیزی نخوانده ام ! خدا یک چیزی به من داد خودش هم گرفت .

ایشان روی تحصیلات بالای علمی تاکید داشت و در عین حال می فرمود : علم با عمل ، علم با تهذیب، علم با تزکیه ، اگر علم بدون تزکیه شد برای انسان غرور و حجاب می آورد، ممکن نیست که انسان بتواند صعود کند. سقوط حتمی و صد در صد است . نفس را تزکیه کنید که بعثت انبیا به همین دلیل بوده است.

در همین راستا وی به واجبات و محرومات اهمیت می داد، نیمه شب ها تا سحرگاه به تهجد می پرداخت و برای زیارت مشاهد شریف و قبور اولیا الهی اهمیتی فوق العاده قائل بود. از کارهای ارزشمند او تاسیس یک دبیرستان دخترانه اسلامی و یک مدرسه دینی بانوان بود.

نویسنده : حسن گلی زاده ; ساعت ٦:٤٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ مهر ،۱۳٩۳
comment نظرات () لینک

+ تحریف مسیحیت توسط پولس

پولس در روایات اسلامی:

1. امام کاظم علیه السلام: «در یکی از بدترین مکان‌های جهنم که سَقَر نام دارد، نام پنج تن از اُمم سابق ذکر شده است؛ این پنج تن عبارتند از: قابیل، نمرود، فرعون، یهود و پولس که نصرانیت را با بدعت‌های خود به وضعیت کنونی در آورد».[مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء 1404، ج 8 ص 310]

2. امام صادق علیه السلام: «رسولان الهی در زمان خود و پس از خود مبتلا به شیاطینی بوده‌اند که آنان را آزرده و مردم را پس از آنان گمراه کرده‌اند؛ دو شیطانی که نسبت به عیسی علیه السلام چنین کرده‌اند؛ پولس و مریسا *بوده‌اند».[همان، ج 13، ص 212، حدیث 5].


مکاشفه ادعایی پولس که در اعمال رسولان آمده است، متضمن چند اشکال فاحش است:

1. ادعای پولس نه شاهدی داشته و نه قابل اثبات است، خصوصاً که به معجزات انبیاء نیز شبیه نیست. زیرا هر کس می‌تواند به همین طور ادعای رؤیا بینی نماید، و انبیاء کذبه همواره چنین می‌کرده‌اند. این مسئله در قوم یهود وفور داشته و حضرت موسی (ع) از پیش در خصوص این رؤیا بین‌ها که در آینده پیدا خواهند شد حکم به قتل نموده است (تثنیه 13/ 1 تا 5).

 

قاعدتاً مکاشفه به انسانی دست می‌دهد که اهل سیر و سلوک باشد، کسی که سال‌ها در طریق صواب مداومت کرده و سختی کشیده است؛ لذا او پاداش اعمال خود را بدین طور از خداوند می‌گیرد، نه برای کسی که در عین جنایت علیه مؤمنان و مقدسان است. ثانیاً که مکاشفه فقط برای خودِ انسان حجت است و نه برای دیگران، و اگر غیر از این بود مجرمان می‌توانستند برای تصرف در اموال دیگران مدعی شوند که طبق مکاشفه‌ای که به آنها دست داده عمل نموده‌اندثالثاً که رؤیا و مکاشفه باید سنجیده شود که آیا صادقه است و یا از نوع اضغاث احلام. هیچ‌کدام از این موارد را پولس رعایت نکرده هرچند که در نامه به غلاطیان می‌گوید که انجیل الهامی خود را در خلوت به حواریون عرضه کرده است تا مبادا عبث دویده باشد. اما او سپس حواریون را تخطئه می‌کند و می‌گوید که آنها چیزی به او نیاموخته‌اند (غلاطیان 2/ 1 تا 6)؛ و البته پولس در اینجا راست می‌گوید. زیرا در تعالیم او، هیچ سخنی از عیسی (ع) و حواریون وجود ندارد.

 

2.اگر حضرت عیسی (ع) پولس را بدین طور برای تبلیغ انجیل خود انتخاب کرده و او را بر رسولان ترجیح داده باشد پس بایست قائل شویم که آن حضرت از ابتدا نمی‌دانسته چه کسی را به عنوان حواری خود انتخاب کند؛ لذا بعدها، حواریون خود را که چند سال آنها را نان خورانده و تعلیم داده است، رها نموده و پولس را انتخاب کرده. مضافاً که آن حضرت باید تعالیم خود را نیز تماماً تغییر داده باشد.

 

3.نه تنها برهانی وجود ندارد که عیسی (ع) شخص پولس را به عنوان رسول خود انتخاب کرده باشد بلکه طبق انجیل متی، آن حضرت وقتی که از حوادث آتیه خبر می‌داد شاگردان خود را تحذیر فرمود که کسانی پیدا خواهند شد که او را ماشیح (پیامبر خاتم) خواهند خواند و مردم را گمراه خواهند کرد:

(3) و چون به کوه زیتون نشسته بود، شاگردانش در خلوت نزد وی آمده، گفتند، به ما بگو که این امور کی واقع می‌شود و نشانِ آمدن تو و انقضای عالم چیست. (4) عیسی در جواب ایشان گفت: «زنهار کسی شما را گمراه نکند! (5) از آن رو که بسا به نام من آمده خواهند گفت که، من مسیح هستم و بسیاری را گمراه خواهند کرد» (متی، باب 24).

 

همچنین حضرت عیسی (ع) در موعظۀ بالای کوه به شاگردانش در خصوص ظهور انبیاء دروغین هشدار داده است:

(15) اما از انبیای کَذَبه احتراز کنید، که به لباس میش‌ها نزد شما می‌آیند ولی در باطن، گرگان درنده می‌باشند. (16) ایشان را از میوه‌های ایشان خواهید شناخت... (21) نه هر که مرا «خداوند، خداوند» گوید داخل ملکوت آسمان گردد، بلکه آن که ارادۀ پدر مرا که در آسمان است به جا آورد. (22) بسا در آن روز مرا خواهند گفت، خداوندا، خداوندا، آیا به نام تو نبوت ننمودیم و به اسم تو دیوها را اخراج نکردیم و به نام تو معجزات بسیار ظاهر نساختیم؟ (23) آنگاه به ایشان صریحاً خواهم گفت که، هرگز شما را نشناختم! ای بدکاران از من دور شوید! (متی، باب 5).

پیشگویی‌های حضرت عیسی (ع) عملاً واقع شده و پطرس در رسالۀ دوم خود مفصلاً از ظهور انبیاء کذبه خبر داده است که بدعت‌های مهلک را آورده بسیاری را گمراه کرده‌اند (2 پطرس، باب‌های 2 و 3). توصیفاتی که او از این افراد کذبه داده به اعمال و سخنان پولس بسیار شباهت دارد.

4. در وقتی که آن هفتاد شاگرد که از اواسط رسالت با عیسی (عهمراه شدند (لوقا 10/ 1) خود را «رسول» عیسی (ع) نمی‌خواندند (اعمال 5/ 13چگونه کسی که اصلاً عیسی (ع) را ندیده و سخنی از دهان مبارکش نشنوده است می‌تواند خود را «رسول» بنامد و شاهد اعمال او شود!؟

5.دایرۀ تعالیم مشترک حضرت عیسی (ع) و پولس، خالی است. به این معنی که در سیزده نامۀ پولس که در کتاب عهد جدید جزو متون دینی شمرده شده و در سخنان او در رسالۀ اعمال رسولان، هیچ سخنی از حضرت عیسی (ع) موجود نیست، بجز دو مورد که آنها نیز در اناجیل موجود نیستند (اعمال 20/ 35 اول قرنتیان 9/ 14) بلکه به سایر سخنان پولس می‌مانند که از مردم برای خود مزد می‌طلبیده است. (1)

 

6.پولس در نامۀ خود به غلاطیان، عیسی (ع) را به سبب آنکه بر دار آویخته شده است ملعون خدا می‌خواند:

(10) جمیع آنانی که از اعمال شریعت هستند، زیر لعنت می‌باشند زیرا مکتوب است، «ملعون است هر که ثابت نماند در تمام نوشته‌های کتاب شریعت تا آنها را به جا آرد». (11) اما واضح است که هیچ ‌کس در حضور خدا از شریعت عادل شمرده نمی‌شود، زیرا که عادل به ایمان زیست خواهد نمود. (12) اما شریعت از ایمان نیست بلکه آن که به آنها عمل می‌کند، در آنها زیست خواهد نمود. (13) مسیح، ما را از لعنت شریعت فدا کرد چون که در راه ما لعنت شد، چنانکه مکتوب است «ملعون است هر که بر دار آویخته شود» (غلاطیان، باب 3).

 

در تورات سخنی به این مضمون آمده است که هر کس در قوم یهود به سبب گناهش بر دار آویخته شود ملعون خدا است (تثنیه 21/ 23)، و نیز از قول موسی (ع) آمده که ملعون باد هر کس شریعت تورات را عمل نکند (تثنیه 27/ 26). لذا سخن پولس این است که ما از این پس نمی‌خواهیم به شریعت تورات عمل کنیم پس طبق دعای موسی (ع) ملعون هستیم. از سوی دیگر، عیسی نیز بر دار رفت و ملعون شد. اما عیسی با این کار، خود را فدیۀ ما کرد و لعنت ما را به خود گرفت!

 

مغلطۀ پولس واضح است. زیرا هیچ کس نمی‌تواند برکت یا لعنت دیگران را به خود بگیرد و بالعکس. در همین سفر تثنیه آمده است که «پدران به عوض پسران کشته نشوند و نه پسران به عوض پدران کشته شوند. هر کس برای گناه خود کشته شود.» (تثنیه 24/ 16). (2) مطابق این حکم، حضرت عیسی (ع) نیز نمی‌تواند گناه پدرش آدم (ع) در خوردن آن میوه را کفاره کند آن گونه که پولس مدعی بود (رومیان 5/ 12 تا 19). مضافاً که آن خطای حضرت آدم (ع) به نحو مقتضی کفاره شده، او از بهشت اخراج گشت (پیدایش 3/ 33). شاید هیچ گناهی در تاریخ بشریت این قدر عقوبت سخت نداشته که بر تمام نسل آن پدر اثر بگذارد. زیرا با خروج آدم (عاز بهشت، ما فرزندان او نیز از آن بیرون آمدیم.

 

7. پولس در نامه‌اش به غلاطیان حواریون را تخطئه می‌کند و می‌گوید که چیزی از آنها نیاموخته است:

اما از آنانی که معتبرند که چیزی می‌باشند هر چه بودند مرا تفاوتی نیست، «خدا بر صورت انسان نگاه نمی‌کند». زیرا آنانی که معتبرند، به من هیچ نفع نرسانیدند (غلاطیان 2/ 5).

پولس در این استدلال خود به جمله‌ای از کتاب سموئیل توسل جسته است. وقتی که سموئیل به خانۀ یسّی آمد تا داوود (عرا که کوچک‌ترین پسر او بود مسح کند با تعجب پدر، قول خداوند بر سموئیل نازل شد:

خداوند مثل انسان نمی‌نگرد. زیرا که انسان به ظاهر می‌نگرد و خداوند به دل می‌نگرد (1 سموئیل 16/ 7).

پولس نیز برای تخطئۀ حواریون و نفی رسولان خاص عیسی (ع)، مغلطه می‌کند و فی‌الواقع مدعی می‌شود که از منظر خداوند به دل حواریون نظر افکنده و باطن آنها را دیده و لذا به شهرت آنها نظر ندارند! آیا او برای خطاکار دانستن حواریون چه برهانی آورده است؟ اگر در آن زمان از قیافا رئیس کاهنان و دشمنان عیسی (ع) دربارۀ حواریون او می‌پرسیدند شاید همین جواب را می‌دادباید بگوییم اگر پولس می‌توانست یا می‌خواست که از منظر خداوند نظر کند پس چگونه او سال‌ها در دشمنی با عیسی (ع) و شاگردان او کمر بسته بود؟

 

8. آیا خون آن پیروان مقدس عیسی (ع) که پولس در قتل آنها شریک بود ممکن می‌سازد که او بتواند بدون توبه کردن سابقۀ سوء خود را تطهیر کند و مثل یک فرد عادی شود؟ زیرا که پولس هیچ گاه از توبۀ خود سخن نگفته بلکه بالعکس مدعی شده است که خداوند او را از شکم مادرش برگزیده است (غلاطیان 1/ 15) و لذا خطایی مرتکب نشده است. به اقرار او در نزد هیرود اغریپاس توجه کنید:

(9) من هم در خاطر خود می‌پنداشتم که به نام عیسی ناصری مخالفت بسیار کردن واجب است (10) چنانکه در اورشلیم هم کردم و از رؤسای کَهَنه قدرت یافته، بسیاری از مقدّسین را در زندان حبس می‌کردم و چون ایشان را می‌کشتند، در فتوا شریک می‌بودم. (11) و در همۀ کنایس بارها ایشان را زحمت رسانیده، مجبور می‌ساختم که کفر گویند و بر ایشان به شدت دیوانه گشته تا شهرهای بعید تعاقب می‌کردم (اعمال، باب 26).

 

به نظر می‌رسد که پولس نه تنها بازگشت ننموده بلکه به همان راه سابق خود می‌رود، و فقط شیوۀ دشمنی خود با پیروان عیسی (ع) را از مقابلۀ فیزیکی به مقابلۀ فرهنگی تغییر داده است.

  ----------------------------------------------------------------------

پاورقی:

1. نخستین جمله‌ای که پولس به عیسی (ع) نسبت داده در اعمال 20/ 35 است که به وقت وداع با اهالی افسس گفت: «و کلام خداوند عیسی را به خاطر دارید که او گفت: دادن از گرفتن فرخنده‌تر است». این سخن در اناجیل اربعه مذکور نیست ولیکن مشابه آن را در اقوال و رفتار خود پولس می‌توان یافت (نگا. اول قرنتیان 9/ 7 تا 12 16/ 1 تا 4). جمله دوم نقل شده از عیسی را خود او در نامه‌اش برای اهل قرنتیه مکتوب کرده است: «آیا نمی‌دانید که هر که در امور مقدس مشغول باشد از هیکل می‌خورد و هر که خدمت مذبح کند از مذبح نصیبی می‌دارد؛ و همچنین خداوند [یعنی عیسی] فرمود که هر که به انجیل اعلام نماید از انجیل معیشت یابد. لیکن من هیچ‌یک از این‌ها را استعمال نکردم و این را به این قصد ننوشتم تا با من چنین شود» (اول قرنتیان 9/ 13 تا 15). این هر دو جمله نسبت داده شده به عیسی (ع)، در واقع تأکیدات پولس به مردم است تا مزد خدمات او را فراموش نکنند. در کتاب شبان هرماس که یکی از کتب معتبر مسیحی بوده و حتی در چند قرون اول جزو کتب عهد جدید محسوب می‌شد مفصلاً آمده است که یکی از تفاوت‌های انبیاء کذبه از انبیاء حقیقی در این است که انبیاء خداوند از مردم مزد نمی‌خواهند (شبان هرماس، کتاب 1، فرمان 11). رسالۀ شبان هرماس به فارسی ترجمه نشده است. برای ترجمۀ این قسمت از آن، نگا. احمد بهشتی، عیسی پیام‌آور اسلام، صص. 67 تا 69

 

2. همچنین در حزقیال 14/ 14 از قول خداوند سخنی به این مضمون آمده است که اگر نوح و دانیال و ایوب بندگان صالح خدا، در شهری باشند که در معرض عذاب است فقط آن سه نفر جان خود را به عدالت خویش خواهند رهانید و بقیه عذاب خواهند شد؛ لذا مبارک بودن افراد نیز قابل انتقال به غیر نیست.

نویسنده : حسن گلی زاده ; ساعت ٦:٢٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ مهر ،۱۳٩۳
comment نظرات () لینک

+ دلنوشته های یک بهایی مسلمان شده

پشت پنجره تنهایی

 

مثل پرنده ای شکسته بال، لحظه ای آرام و قرارم نبود، لحظه ای از اندیشه دست نمی شستم و لحظه ای راز و نیازم با خدا متوقف نمی شد، از او یاری می جستم برای برخاستن، برای درست زیستن، برای تعلق به دیگران داشتن، برای آزادی... از او می خواستم مرا به خود وانگذارد از او می خواستم مرا از قالب دنیای کوچک دور و برم برهاند و به خود نزدیکم سازد، از او فقط او را می خواستم و خدمت کردن به مردم را، از او فقط عشق و عرفان حقیقی را طلب می کردم و رسیدن به کمال حقیقی را، اتفاقات روزمره مرا سرگرم نمی کرد و از اندیشه ام باز نمی داشت، گوئی در کهکشان به دنبال چیزی می گشتم که حس می کردم دور نیست و زمین را بسیار کوچکتر از آنچه در پی اش بودم می دیدم، در جست و خیز کودکانه ام از تغییر دم می زدم و از ماندن و پوسیدن سخت گریزان بودم، بزرگتر که شدم آنچه مرا به دنبال خود می کشید به من هشدار می داد که توان استقامت را در خود تقویت کن، به من هشدار می داد که تحولی در راه است، تحولی بزرگ، روحت را بساز، تمرین عشقبازی کن، تمرین تنهائی کن، به ظواهر دنیا دل مبند، از آسایش تن بیرون بیا و از فرسایش جان بکاه، کسی گوئی به من می گفت از درختان سیب، سیبهای گندیده را بچین، درختان را آفت زدائی کن، لک لک ها روی بام خانه بلند تو آشیانه ساخته اند، مراقب آنها باش. روز را به عشق غروب طی می کردم. آفتاب که پشت کوهها پنهان می شد به پشت بام می رفتم و از فضای دل انگیز طبیعت دور و بر خانه غرق لذت می شدم. آسمان کم کم از ستاره ها پر می شد آن قدر که شگفتی آفرین بود و حیرت برانگیز، خدائی که جهان را به این زیبائی آفریده از آفرینش ما که اشرف مخلوقات اوئیم چه می خواست؟ از ما چه کاری برمی آمد و اگر قرار است حرکتی از ما سر بزند آیا ایستادن خیانت به عالم بشریت نبود؟ شبهای زیبای پرستاره به من الهام می داد که تو خواهی رسید به آنچه که تو را به حقیقت تو نزدیک کند. به هر آنچه تو را به آدمیت بازگرداند.

مهناز رئوفی

جهت خواندن زندگی این دست یافته به عق حقیقی الهی می توانید کتاب خاطرات یک نجات یافته اثر مهناز رئوفی را دانلود و مطالعه کنید.

نویسنده : حسن گلی زاده ; ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٢ مهر ،۱۳٩۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ قبور انبیای الهی

امام صادق علیه السلام می فرماید: 
آدم را برای این آدم نامیدند که او از ادیم الارض ،یعنی از روی زمین خلق شد .

 امام علی علیه السلام در نهج البلاغه در وصف خلق حضرت آدم می فرماید: 

پس حق تعالی جمع نمود از سخت و سست و نرم و درشت و شیرین و شوره زمین ،خاکی که آب بر آن ریخت تا تر شد،و آب را با خاک ممزوج گر دانید تا اجزایش به یکدیگر چسبید ،پس خلق کرد از آن صورتی صاحب دست وپا و جوارح و اعضاء و بندها و پیوندها ، و خشک کرد آن گل را تا محکم شد،و سخت گردانید تا صاحب صدا گردید مانند سفال ،و او را گذاشت تا وقتی که مقدر کرده بود که در روح بدمدو........

 

به هنگام خلقت آدم، بین خداوند و فرشتگان گفتگویی رخ داد. فرشتگان پرسیدند:«آیا کسی (یا کسانی) را که اهل فساد و خونریزی هستند می‌آفرینی؟» 

و خداوند فرمود:«من به حقیقتی آگاهم که شما نیستید.» 

پس از خلقت و آفرینش آدم، خداوند به ملائکه دستور داد که برای بزرگداشت مقام انسان به آدم سجده کنند. بر این فرمان که جنبه آزمایش الهی نیز داشت، همه فرشتگان گردن نهادند و بر آدم سجده کردند. ابلیس هم مورد خطاب این دستور الهی بود، اما از روی تکبر، به فرمان خدا گردن ننهاد و بر آدم سجده نکرد، و به هین علت مورد غضب خداوند قرار گرفت و از درگاه الهی رانده شد.

 

آدم و همسرش، حواء، به شادکامی در بهشت اقامت داشتند و تنها از خوردن میوه یک درخت بازداشته شده بودند، ولی شیطان به دلیل رشک و کینه‌ای که از آنها در دل داشت، آدم و همسرش را به خوردن از آن میوه وا داشت. آنان با خوردن میوه ممنوع از بهشت رانده شدند و به زمین هبوط نمودند. اما سرانجام آدم توبه کرد و خداوند توبه او را پذیرفت.

 
 
 
 
حضرت ابراهیم خلیل الله
 
 
 
 
 
 
 
حضرت یوشع (ع) اولین پیغمبر بعد از حضرت آدم در اردن
 
 
 
هابیل در سوریه
 
 
حضرت لوط در عراق
 
 
 
حضرت داوود (ع) در فلسطین اشغالی
 
 
 
حضرت موسی (ع) در فلسطین اشغالی
 
 
 
حضرت شعیب (ع)
 
 
 
 
حضرت هارون
 
 
 
حضرت زکریا (ع)
 
 
 
حضرت یحیی(ع)
 
 
آمنه اطراف مکه
 
 
 
حلیمه در مدینه
 
 
بلال حبشی در دمشق
 
 
 
 
 
 
قبر حضرت خدیجه در مکه
 
 
قبر ابوطالب عموی حضرت محمد (ص) در مکه
 
 
 
 
حضرت صالح(ع)
 
 
 
 
نویسنده : حسن گلی زاده ; ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۱ مهر ،۱۳٩۳
comment نظرات () لینک

+ آثار جلسات و دستورات آقاسید علی قاضی طباطبایی

 چشم ترس، اثر مراقبه

آقا سید هاشم حداد می فرمودند: « من در تمام مدت سلوک در خدمت مرحوم آقا (قاضی) نامحرم نمی دیدم، چشمم به زن نامحرم نمی افتاد.
یک روز مادرم به من گفت: عیال تو از خواهرش خیلی زیباتر است.
 من گفتم: من خواهرش را تا به حال ندیده ام، گفت: چطور ندیده ای در حالی که بیشتر از دو سال است که در اطاق ما می آید و می رود و غالباً بر سر یک سفره غذا می خوریم؟! به رسم اعراب که زنانشان حجاب درستی ندارند و در منزل غالباً همه با هم محشورند؛ در عین عصمت تام و عفت کامل.من گفتم: والله! که یک بار هم چشم من به او نیفتاده است!! و این عدم نظر نه از روی حفظ و خودداری چشم بوده است؛ طبعاً حالشان اینطور بوده است.
نظیر این مطلب را مرحوم آیت الله حاج شیخ عباس قوچانی از خودشان نقل کردند؛ البته در یک اربعین یا بیشتر، مرحوم قاضی دستوراتی برای ذکر و ورد و فکر به ایشان داده بودند که از جمله آثارش این بود که: هر وقت در کوچه و بازار که می رفتم چشمم به زن نامحرمی می افتاد، بدون اختیار پلکهایم به روی هم می آمد؛ و این مشهود بود که بدون اراده و اختیار من است. »

ما هر چه داریم از قاضی است!

استاد سبحانی می فرماید: مرحوم حاج میرزا علی آقای قاضی ... در دوره خود یگانه استاد اخلاق و سیر وسلوک در حوزه نجف بود و شخصیت های عظیمی به وسیله ایشان پرورش یافته و جمع کثیری از بزرگان به یمن تربیت و تکمیل او، قدم در دائره کمال گذاشته و از سکان دار خلد و محرمان حریم قرب شدند. نمونه ای از تلامذه و تربیت یافتگان مکتب سیر و سلوک وی، مرحوم استاد فقیه [ علامه طباطبائی ] است که خود در این مورد چنین می گفت:« ما هر چه در این مورد داریم از مرحوم قاضی داریم؛ چه آنچه را که در حیاتش از او تعلیم گرفتیم و از محضرش استفاده کردیم و چه طریقی که خودمان داریم، از مرحوم قاضی گرفته ایم. »

خسر الدنیا و الآخره

آیت الله شیخ علی سعادت پرور می فرمود: « مرحوم عارف کامل آیت الله میرزا علی اکبر مرندی در برخی از نامه هایش به علامه طباطبائی، نوشته بود: « مرحوم استاد آقا قاضی ما را خسر الدنیا و الآخره کرده! نه از دین بهره ای داریم و نه از آخرت! » و منظورش این بود که کسی که بوی آقای قاضی به او خورده بود دیگر میل و رغبتی به دنیا و آخرت از خود نشان نمی داد و تنها غم و همش رسیدن به « او» (خدا) بود. »

مشاهده زندگی!

از آیت الله نجابت نقل شده است که: « آیت الله خویی مدتی محضر آیت الله میرزا علی آقای قاضی (ره) مشرف می شوند، در همان اوان در اثر اذکار و دستوراتی که از آقای قاضی اخذ کرده و مشغول بودند واقعه ای برای ایشان رخ داده بود که در آن حال، آینده خود را مشاهده کرده بودند از گسترش حوزه درسی خودشان تا مرجعیت عامی که پیدا می کنند تا سال های آخر عمر که از طرف حکومت عراق در مضیقه قرار داشتند و بالجمله تا می رسند به این جا که صدا از گلدسته های حرم امیرالمؤمنین بلند می شود که آیت الله العظمی خویی وفات کرد.به این جا که می رسند ترس و هراس ایشان را فرا می گیرد و فوراً از حجره ای که در آن بودند بیرون می آیند و آن حال واقعه ادامه پیدا نمی کند.

 آقای قاضی(ره) فرمودند: « اگر صبر کرده بود و نترسیده بود برزخ خودش را هم می دید حتی قیامت خودش را هم می دید. »

آیت الله نجابت فرمودند: « آیت الله خویی یک وقت گفته بودند، بنده خدمت آقای قاضی مشرف شدم و تا آن جا که حرف ایشان را می فهمیدم رفتم اما آن جایی که نفهمیدم دیگر نرفتم ولی خدمت ایشان ارادت دارم. »

نویسنده : حسن گلی زاده ; ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۱ مهر ،۱۳٩۳
comment نظرات () لینک